۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه



گرما هجوم آورده است
و کابل را در آغوش خود می فشارد
دیروز برف و سرما آمده بود
براین شهر خیمه زده بود
و شش ماه تمام خوابید
تا خشت ها و بتون های شهر نیز آبستن شود
این روزها دیوار ها و خانه های شهر در انتطار هم آغوشی دیگری است
گرمای تازه از راه رسیده و کس ندیده!
چشمانش را سرخ کرده است
گرزهای آتشینی بدست گرفته است
و روی بام ها پرسه می زند
کابل در معرض خطر است
شهری در آستانه تسخیر دیگری
آماده برای پذیرش هرتازه وارد
مغرور و سرفراز از هماغوشی مدام با آب و آتش و سیاه و سرخ و زرد!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دیدگاه